وبلاگ سافت سرا

کوروش: اگر عاشق من بودی

مارس 17, 2015, توسط سافت سرا, دسته دروغهای اینترنتی

یکی از استعدادهای ما ایرانی ها نسبت دادن حرفها و گفته های خود به بزرگان برای موجه نشان دادن آنهاست.
به احتمال بسیار زیاد داستان کوروش کبیر را که در وب سایتهای ایرانی به وفور یافت می شود شنیده اید.
این داستان کوتاه را می توانید اینجا بخوانید:

دختری نزد کوروش کبیر رفت و گفت من عاشق تو شده ام.
کوروش کبیر گفت: نه لیاقت تو برادر من است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده!
دختر برگشت اما کسی را ندید.
کوروش کبیر گفت: اگر عاشق من بودی هیچ وقت بر نمی گشتی.

این داستان دروغین در هیچ منبع مشخص و درستی نیامده و تنها نوشته یک آدم خوش ذوق بوده که برای انتشار بیشتر آن، آن را به کوروش کبیر نسبت داده است. ضمن اینکه این داستان مشکلاتی نیز دارد. متاسفانه بسیاری فراموش می کنند که نقش اول داستان کوروش کبیر است. شخصی که بزرگترین امپراتوری زمان خودش بوده. ساده انگارانه نیست که دختری به سادگی به دربار امپراتور راه پیدا کنه و ادعای عشق و عاشقی کنه؟

نکته دوم استنباط و نتیجه گیری اشتباهی است که از کوروش کبیر (در این داستان) سر زده.
فرض بگیریم که دختری به کوروش ابراز علاقه کرده. آیا صرف برگشتن و نگاه کردن او به پشت سرش می تونه دلیل عاشق نبودن باشه؟!
این طبیعیست که اگر به کسی بگوییم پشت سرت را ببین، برگرده و پشت سرش رو نگاه کنه! و اصولا ربطی به عاشق بودن یا نبودن نداره! در واقع نمی توان از این واکنش هیچ نوع نتیجه گیری خاصی کرد.

فرض کنید به شخصی که فقط یک دختر داره و دخترش نیز در کنارش ایستاده بگویید: اون یکی دخترت داره می یاد و با اشاره سر پشت سر او را نشان دهید. آیا به نظر شما شخص برمی گرده و پشت سرش رو نگاه می کنه؟
به نظر من به احتمال زیاد برمی گرده و پشت سرش رو نگاه می کنه. به خصوص که گوینده انسانی راستگو باشه و به عبارت عامیانه حرفاش سرکاری نباشه. آیا می توان نتیجه گیری کرد که او یک دختر دیگه هم داره؟ و احتمالن یه همسر دیگه؟

بهتر است بدانیم بزرگان به این دلیل بزرگ شدن که کمر به خدمت به خلق بسته اند نه دل به داستانها و دروغ های شیرین برای وقت گذرانی.

شما چی فکر می‌کنید؟